تبليغاتX
کاش بودی

چشم انتظار..........

به اندازه همه مجنون های عالم پریشان وآشفته ام...

نمی دانم نگاهت چه وقت طلوع خواهد کرد و چه وقت آرامش سبز برقرار خواهد شد

 و درآن زمان چه گلی شکوفه خواهد داد؟

این پیشانی جز به ظهورت از خاک برداشته نمی شود...

می دانم روز آمدنت زیاد دور نیست...

بگو از کدامین جاده می آیی تا چشمانم را شب و روز به آنجا بدوزم....

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 20:39 توسط زهرا |

نیایش...

ای خدای بزرگ و مهربان در این شب ساکت صمیمانه با تو سخن می گویم... در این شب ظلمانی با دلی بیقرار به تو پناه می آورم ... خدایا به عشق و امید تو زنده ام و زار های نگفته ام را برایت بازگو می کنم ... باتو از آنچه درونم را به آتش کشیده سخن می گویم ... عشق به تو بند بند وجودم را فراگرفته...........
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 23:49 توسط زهرا |

مادر......مادر

ای مهربان ترین ، بگذار از مهربانی نگاهت بگویم...

از چشمهای که شبها تا صبح پای گهواره من بی خو ابی کشیده است...

از بزرگواری دستهایت بگویم که از جور زمانه پینه بسته...

اجازه بده شانه هایت را نوازش کنم ،

شانه هایی که روزی مرا به دوش می کشید و اینک از نامهربانی ایام خمیده است...

تو وسیع ترین دریایی هستی که روزگار تا به حال به خود دیده است...

ای محکم ترین تکیه گاهم همیشه با من بمان....!

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 23:39 توسط زهرا |

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 22:44 توسط زهرا |

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 22:32 توسط زهرا |

می خواهم ستاره باشم...

می خواهم ستاره باشم ...

ستاره ای که تا به حال ندیدی ...

می خواهم ستاره ی تو باشم ...

تا در آسمان زندگیت بدرخشم...

می خواهم بدرخشم تا مرا ببینی ...

تا باور کنی که مثل خودت دوستت دارم ...

باور کن سخت ...

دوست داشتن سخت نیست .........!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 22:8 توسط زهرا |

برای تو...

روشن شده نگاهم ...

با دیدن جمالت ...

جونی گرفته قلبم ...

با عشق و شور و حالت ...

کار دلم تمومه ...

از تو چشات می خونم ...

از عشق تو میمیرم ...

اینو خودم می دونم ...

بزن خنجر عشق و عزیزم توی قلبم ...

می خوام که زخم عشقت بمونه روی قلبم ...

برات طبق طبق عاشقی دارم ...

بدون دست از سرت بر نمی دارم ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 23:12 توسط زهرا |

وقتی تو نیستی..........

وقتی تو نیستی ؛ رنگ دریا را دوست ندارم ...

 شب به پایان می رسه ، شب را نیز  دوست ندارم ...

از لا به لای مریم های خفته با فانوسی کم سو راهی به سویت می جویم و تو نیستی !!

 نیستی تا ببینی که چقدر امشب آسمان زیباتر است !!

 اما این آسمان را نیز دوست ندارم ...

سالهاست که از قاصدک خوش خبرم بی خبرم ؛

 شاید این بار او مرا دوست نداشت !

 شاید این بار ، باری فزون تر در پیش داشت !

 و ای کاش در لحظه ی سنگین وداع چشمهایش را به زمین می دوخت تا نمی توانستم از نگاهش تندیسی سازم از جنس پروانه های دشت خاطره ... !!!

عقربه های زمان به کندی می گذرند ، ‌شاید می خواهند فرصتم را دوچندان کنند !

اما حتی یاسمن ها نیز این را می دانند که کاری از دست من ساخته نیست وتنها در کنج خلوت این اتاق ، من و ماندم و تجسم یک رؤیا !

 من ماندم و اشک های التماس !

 من ماندم و دست هایی به سوی آسمان بی کران هستی !

 صدایش می کنم و صدایی نمی شنوم ...

 کلامش را می خوانم و خوانده نمی شوم ...

 به خاک می افتم و اعتنایی نمی بینم ...

 اما این بار قسمت می دهم به پاکی و قداست فرشتگانت

 ‌اگر گاهی آنی نبودم که می خواستی دریایی از ندامت و حسرتم را بپذیر .

لحظات درگذرند و از آنها چیزی نمی ماند جز لحظه های خاموش بیداری !

بغضی عجیب در گلویم بهانه تو را می گیرد، هر دم با قطرهای گرم مرا می سوزاند !

 شکایت ها در نهان دارد و می داند که اگر لب گشاید از من چیزی باقی نخواهد ماند تا به نجوای شبانه اش تسلی بخشم !

 آرامش کنم و قاب عکس خالی کنار پنجره را برایش با تصوری خیالی مزین کنم ...

گاهی وقت ها قلب زمانه از سنگ می شود و اینگونه سرنوشت، ردّپایی عمیق بر پیشانی آنهایی که ماندند و سعادت نداشتند نقش می زند ...

کاش می شد من به جای تو می رفتم ... !!!

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 1:18 توسط زهرا |

عشق یعنی.....

عشق یعنی،زندگي در يك بهشت

                                            عشق يعني،انتهاي سر نوشت

عشق یعنی،قطره اشك صدف 

                                              مستي و رقص سماواتي دف

عشق یعنی،گريه هاي چشم خمار

                                            بوسه هاي مهر بر لب يار

عشق یعنی،شور آتش در نفس

                                            ضجه هاي زندگي كنج قفس

عشق یعنی،موج بر درياي مهر

                                            نور لبخند ستاره در سپهر

عشق یعنی،شمع دل افروختن

                                            همچو پروانه در آتش سوختن

عشق یعنی،معرفت يعني شعور

                                          عشق یعنی،اشك خونين در ميان چشم كور

عشق یعنی،علت آوارگي

                                              بي ريا بودن،صفا و سادگي

عشق یعنی،اسب وحشي بي سوار

                                      عشق یعنی،همچو مجنون در گريز از روزگار

عشق یعنی،سينه اي آغوش راز

                                                عشق يعني آنچه بر هر كس نياز

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:30 توسط زهرا |

بعد برو........

صبر کن عشق زمین گیر شود !بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود! بعد برو 

ای پرنده به کجا ؟؟!قدر دگر صبر بکن...

آسمان پای برت پیر شود !بعد برو

باش با دست خود آینه را پاک بکن...

نکند آینه دلگیر شود! بعد برو

یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد...

خنده کن عشق نمک گیر شود! بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد...

باش خواب تو تعبیر شود! بعد برو

                                      

 

                                     

                                    

                                   

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 1:35 توسط زهرا |

www.3jokes.com - عکس های خنده دار جوك اس ام اس

من به پروانه شدن نمی رسم...

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 1:10 توسط زهرا |

اشتباه می کردم...

ای همدم تنهایی هایم ،ای خدای بزرگ!

همیشه فکر میکردم تو فقط مرا از کاخ آسمانیت نظاره می کنی،

همیشه فکر میکردم اگر با صدای بلند حاجتم را طلب نکنم صدایم را نمی شنوی .

همیشه فکر می کردم اگر به آسمان خیره نشوم نگاه ملتمسانه ام را نمی بینی.

همیشه فکر میکردم اگر هق هق نزنم از طوفان درونم با خبر نمی شوی !

اما اشتباه می کردم،تو در قلب من خانه داری ...

و امروز در این لحظه خاطره انگیز گرمای وجودت را بیش از پیش حس میکنم... 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 2:53 توسط زهرا |

شب را دوست دارم...

www.3jokes.com - Nice Pictures!

شب را دوست دارم نه به خاطر ستاره ها!

شب را دوست دارم نه به خاطر سکوت و سادگیش !

شب را دوست دارم چون تو را به خاطر من می آورد و به سو ی تو می کشاند!

وقتی شب بال خود را بر سر شهر می گستراند پرنده  دلم به سوی تو پر میکشد...!

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 2:32 توسط زهرا |

مادر...

مادر آن زمان که بال به بال نسیم و دوشادوش زمان در کشاکش زندگی حرکت می کنم ،

چشم به راه یاری تو هستم.

بی تو شبهای تنهاییم را به آتش می کشم و با تو فردا را تماشا میکنم...

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 0:35 توسط زهرا |

پیش بیا!پیش بیا پیش تر...

 

پیش بیا! پیش بیا پیشتر

       تا که بگویم غم دل بیشتر

دوست ترت دارم از هرچه دوست

       ای تو به من از خود من خویشتر

دوستر از آنکه بگویم چقدر

       بیشتر از بیشتر از بیشتر

داغ تو را از همه داراترم

       درد تو را از همه درویشترم

هیچ نریزد به جز از نام تو

       بر رگ من گر بزنی نیشتر

فوت وفن عشقبه شعرم ببخش

تا نشود قافیه اندیشتر...

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 1:23 توسط زهرا |

گفته بودی...

گفته بودی تا ستاره های آسمان را داری دنیا را نمی خواهی

گفته بودی تا صدای گرم و عاشقانه پرستو هارا می شنوی ...

اصراری به شنیدن صدای کلاغ ها نداری...

انگار سالهاست که در آسمان زندگی می کنی..!

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 1:11 توسط زهرا |

صدایم را بشنو...

گاهی آنقدر صدایت می زنم که تمام کوهستان های دورتر از سرزمینم فریاد هایم را می شنوند.

چه می شود گاهی به اتاق تنهاییم پا بگذاری ؟؟؟؟؟؟

من دلبسته پاییزم و همان فصلی که هیچ از بهار کم ندارد...

صدایم را بشنو ...صدایی که به دنبال کلامی روشن است...

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 2:28 توسط زهرا |

نمی بخشم....

نمی بخشم

من خورشید را نمی بخشم که تو در کنارم هستی طلوع و غروب می کند...

من ماه را نمی بخشم که وقتی تو تنهایم گذاشتی باز هم آسمان را روشن می کند...

من حتی ثانیه هارا هم نخواهم بخشید که بی تو در گذرند...

من گلهارا نیز نمی بخشم که بی حظور تو عطر می پراکنند...

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 2:3 توسط زهرا |

خواهم...

تا آخرین نفس در سنگرعشقت خواهم ماند

وعاشق قلبهایی خواهم شد که هر لحظه برای تو می تپند...

بی صبرانه در انتظار طلوع بهار عشق خواهم ماند.

لاله ای خواهم شد و زیرباران نگاه تو زندگی خواهم کرد...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 4:10 توسط زهرا |

سهم من...

اگر سهم من از تمام هستی تو باشی،بس است

مرا بس است حضور تو...

قسم به تمام پاکی ها مرا بس است...

مهربانیت را قادر به پاسخ نیستم.

حتی اگر تا ابد پیشانی بر خاکت نهم...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 4:3 توسط زهرا |

دوست دارم...

 

www.3jokes.com - جوك، اس ام اس، تصاویر عاشقانه

دوست دارم از تو بنویسم ،

دوست دارم که به تو بگویم که چقدر دوستت دارم...

مثل حس بازی در کوچه پس کوچه های کودکی...

مثل حس نیاز در سجاده ام.

ببخش که احساساتم مچاله شده...

شاید صدایم را نشنوی...

پس می نگارم تا بدانی به اندازه دعاهای شبانه ام دوستت دارم..

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 3:56 توسط زهرا |

با من...

بامن حرف بزن...

با من که شکسته تر از شاخه هستم...

من که سرگردان تر از ابر های همین حوالی ام...

با من حرف بزن از گفته های نگفته دلت...

از اضطراب کوچه باغهای بیقراری...

از واهمه فرداهای تنهایی...

از اندوه لحظات بی کسی...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 3:49 توسط زهرا |

می زند باران به شیشه

          شیشه اما سرد و سنگین

بی تفاوت ،تلخ و خاموش

          شاید از یک غصه غمگین

آسمان همچون دل من

          خیس خیس از بی وفایی

بر لبم نام تو دارم

          ای بهار من کجایی؟

آمدم تا چشمهایت

         در دلم عشقی بکارد

تو ولی گفتی که برگرد

         شیشه احساسی ندارد

می زند باران هنوز آه

         این چنین،غم در دل کیست

دست من بر شیشه لغزید

         شیشه هم با بغض بگریست...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 3:16 توسط زهرا |

کاش بودی تا دلم تنها نبود.

                تا اسیر غصه فردا نبود.

کاش بودی تا برای قلب من

               زندگی این گونه بی معنا نبود.

کاش بودی تا زمستان دلم

             این چنین پر سوز و پر سرما نبود.

 کاش بودی تا فقط باور کنی

              بعد تو  این زندگی زیبا نبود........     

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 17:20 توسط زهرا |